تبليغاتX
•*• کلبــه شیـــشه ای •*•

•*• کلبــه شیـــشه ای •*•

    برفهای بی هنگام
     در باور بهار آب می شوند،
  شکوفه های زودرس،
   قربانی هميشگی تب و تاب روزهای آخر زمستانند.
       در کوچه،
         انفجار ثانيه هاست.
    مردم آمده اند،
  تا زردی را با آتش
 و شادی را
        با بهار
               قسمت کنن

سال نو مبارک

نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت توسط ابر و باد...| |

کسی در تالار ِانتظار ِسرنوشت شمارش معکوس خود را برای به دنیا آمدن یک فرشته دوست داشتنی آغاز کرده است.


نگاهت را قاب می گیرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگی می بخشد.
امروز روز توست... تولدت مبارک

نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت توسط ابر و باد...| |

عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى

نوشته شده در جمعه 16 اسفند1387ساعت توسط ابر و باد...| |

پشت هر چهره شهري است

كوچه هايش پر رمز پر راز

آسمانش چشم

گاه باران گاه آبي

وزماني پر پرواز كبوترها

باغ اين شهر پراز قاصدك است

همه اينجا منتظرند

چشم به راه

خاك اين شهر پراز خاطره سبز مسافرهاست

نقدي بايد زد

قصه بكر شنيدن دارد

پشت هر چهره شهري است

پرشمع

پر نذر

آرزوها بادبادكهايي رقصان

در هوا سرگردان

فرصتي بايد براي دل بستن

ديدن....

پشت هر چهره شهري است

دروازه لبخند كجاست؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت توسط ابر و باد...| |

من دراین خلوت دلگیر
جان می سپارم امشب
تقسیم می کنم سکوت را
با سکوت...
وتو درآنسوی این شب
با غم ها بیگانه
می گریزی از یاد من
شاید اما در خیالت
یاد من می شکفد
من ولی در این خیالم
که در چشمهای خسته ات
امروز شادی کجا بود...؟

نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت توسط ابر و باد...| |


همه در زندگی شطرنج بازیم

نباید بی جهت هرسو بتازیم

اگر تکنیک دلها را بدانیم

همیشه برده و هرگز نبازیم

اگر با گریه دریایی بسازم

اگر با خنده رویایی بسازم

اگر خنده شود در من فراموش

اگر گریه شود با من هم آغوش

تو را هرگز نخواهم كرد فراموش

نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت توسط ابر و باد...| |